۱۳۹۳ خرداد ۱۵, پنجشنبه

بازداشت سه تن از فعالان وبلاگ نویس و دانشجویی در شیراز و اهواز

سه تن از فعالان وبلاگی و دانشجویی، طی روزهای گذشته در شیراز و اهواز بازداشت شدند.
به گزارش کمیته گزارشگران، مصطفی صفری و فرزین فرزاد روز شنبه، دهم خرداد ماه در شیراز و محمود صالحی، روز یکشنبه یازدهم خرداد ماه، در اهواز بازداشت شده اند.
بر اساس این گزارش، مصطفی صفری فعال وبلاگ نویس (صاحب وبلاگ «نسل نو») و فرزین فرزاد فعال دانشجویی، روز شنبه دهم خرداد ماه، در حالیکه قصد ورود به دانشگاه آزاد شیراز را داشتند، توسط سرنشینان یک دستگاه خودروی ون متوقف و با ضرب و شتم مجبور به سوار در خودروی مذکور شدند.
دو تن از ماموران لباس شخصی در حالیکه بیسیم به دست و مسلح به سلاح کمری بودند، به چند دانشجوی که در محل بازداشت تجمع کرده بودند، به طور اهانت آمیزی تذکر دادند که فورا محل را ترک کنند.
همچنین ماموران با مراجعه به منزل آقای صفری، محل را مورد تفتیش قرار داده و وسایلی از جمله کامپیوتر شخصی وی را با خود انتقال دادند.
روز یکشنبه یازدهم خرداد ماه نیز، محمود صالحی، فعال فیسبوکی و دارنده وبلاگ «نگاه برابر»، در محل کار خود در اهواز بازداشت شد. این گزارش می افزاید؛ ماموران لباس شخصی ظهر روز یکشنبه با مراجعه ی دو تن از ماموران که حکم بازرسی محل را داشتند، اقدام به تفتیش محل کرده و ضمن بازداشت آقای صالحی، کتب، فایلها و سی دی های موجود را ضبط نموده و با خود انتقال دادند.
بر اساس گزارش منابع مذکور و شاهدان، آقای صالحی از نوکیشان مسیحی بوده و چند بار توسط اداره اطلاعات استان احضار شده بود.
هنوز از دلیل اصلی بازداشت، محل نگهداری، و وضعیت این بازداشت شدگان، اطلاعات جدیدی مخابره نشده است.


ارسال پرونده ستار بهشتی به تجدید نظر

وکیل اولیا دم ستار بهشتی وبلاگ نویس متوفی اعلام کرد که پرونده مامور نیروی انتظامی متهم پرونده فوت ستار بهشتی، برای رسیدگی در مرحله تجدید نظر، به شعبه ۱۴ دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارسال شد.
«گیتی پورفاضل» وکیل مدافع خانواده مرحوم ستار بهشتی روز سه شنبه در گفت وگو با ایرنا افزود: پیامکی از سوی دادگستری تهران دریافت کردم که طی آن اعلام شده، پرونده ستار بهشتی برای رسیدگی در مرحله تجدید نظر به شعبه ۱۴ دادگاه تجدید نظر استان تهران ارسال شده است.
وی ازحکم صادره توسط شعبه ۱۰۵۷ دادگاه (رسیدگی کننده) کارکنان دولت دراین پرونده اظهار بی اطلاعی کرد و گفت: احتمالا دادگاه، مجازاتی را برای متهم تعیین کرده و پرونده با اعتراض وی به شعبه تجدید نظر ارسال شده است.
وکیل مدافع اولیا دم ستار بهشتی ادامه داد:براساس صحبتی که با موکلانم داشتم، آنها نیز از حکم صادره بی اطلاع بودند و اعلام کردند هیچ حکمی از سوی دادگاه ابلاغ نشده است.
پور فاضل افزود: البته موکلانم در این پرونده در رابطه با قتل شبه عمد هیچ شکایتی نداشته اند و این در حالیست که رسیدگی به اتهام قتل شبه عمد نیازمند شاکی خصوصی است.
وی گفت:اولیا دم ستار بهشتی معتقد به قتل عمد در این پرونده هستند و قتل شبه عمد را قبول ندارند.
پس از رسیدگی درشعبه اول دادسرای جنایی تهران به پرونده مامور پلیس فتا وصدورکیفرخواست توسط دادستانی، شعبه ۱۰۵۷ دادگاه کارکنان دولت به ریاست قاضی حیدری درتاریخ ۱۹فروردین ماه امسال بدون حضور اولیا دم تشکیل شد.
ستار بهشتی وبلاگ نویس ایرانی ۹ آبان سال ۱۳۹۱ توسط پلیس فتا به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شد و سه روز پس از بازداشت، یعنی ۱۳ آبان ماه درگذشت.
پس از فوت ستار بهشتی با شکایت اولیا دم، پرونده ای به اتهام قتل عمد تشکیل شد،اما شعبه اول بازپرسی دادسرای جنایی تهران، مرگ ستار بهشتی را قتل شبه عمد تشخیص داد که وکیل مدافع اولیای دم ستار بهشتی به این مساله اعتراض کرد و پرونده برای رفع اختلاف به شعبه ۱۰۵۷ دادگاه کیفری کارکنان دولت ارجاع شد.
پس ازچند مرتبه رفت وآمد پرونده بین دادسرا و دادگاه، دادگاه، مرگ ستار بهشتی را شبه عمد تشخیص و آن را به دادسرای جنایی ارجاع داد.
در نهایت، رسیدگی به پرونده ستار بهشتی به اتهام قتل عمد بسته شد و دادسرا از خانواده اوخواست برای پیگیری اتهام قتل شبه عمد شکایت جدیدی ارایه کنند که اولیا دم ستار بهشتی درنامه ای به دادستانی تهران از این کار خودداری کردند.

مراسم گرامیداشت شهید راه آزادی غلامرضا خسروی با حضور بیش از ۱۰۰ زندانی

غروب روز گذشته حدود ۱۰۰ زندانی در زندان ندامتگاه کرج مراسم گرامیداشت شهید راه آزادی مردم ایران غلامرضا خسروی را برگزار کردند.

غروب روز سه شنبه ۱۳ خرداد ماه حدود ۱۰۰ تن از زندانیان سیاسی و عادی سالن ۷ در نمازخانه زندان ندامتگاه کرج مراسم گرامیداشت شهید راه آزادی مردم ایران غلامرضا خسروی را برگزار کردند. این مراسم با تلاوات آیاتی از قرآن مجید آغاز گردید. سپس زندانیان اقدام به خواندن فاتحه نمودند .

در ادامه برنامه زندانی سیاسی علی معزی که به مدت یک سال همبند شهید راه آزادی مردم ایران غلامرضا خسروی بود با بیان خاطراتی از این شهید به معرفی وی پرداخت و از خصوصیات والای انسانی و از خود گذشتگی وی سخن گفت.

با بیان این خاطرات و تشریح خصوصیات غلامرضا خسروی ، زندانیان شدیدا تحت تاثیرشخصیت والای وی قرار گرفتند.

در پایان این مراسم ، کلیه زندانیان به زندانی سیاسی علی معزی مراجعه نمودند و به او تبریک و تسلیت می گفتند.

۱۷۰کپرنشین در جیرفت گرفتار آتش‌سوزی شدند

کاووس محمودی، مدیرعامل جمعیت هلال احمر استان کرمان از گرفتار شدن ۱۷۰ کپرنشین در شعله‌های آتش در شهرستان جیرفت خبر داد.
به گزارش خبرگزاری مهر، محمودی افزود: «امدادگران پس از ۱۳ ساعت تلاش موفق به نجات مصدومان شدند.»
به‌گفته وی این آتش‌سوزی در ۳۳ کپر روستایی در روستای علی‌آباد جیرفت رخ داده است، محمودی گفت در این آتش‌سوزی کسی کشته نشده است.
وی همچنین از توزیع پتو، پوشاک، فانوس، انواع کنسرو، برنج، قند و شکر در میان حادثه‌دیدگان خبر داد.
در برخی مناطق جنوب استان کرمان زندگی کپرنشینی همچنان وجود دارد.

رضا شهابی در پنجمین روز از اعتصاب غذا بسر میبرد

 رضا شهابی زکریا فعال کارگری زندانی از زمان انتقال به زندان رجایی شهر دست به اعتصاب غذا زده است.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، رضا شهابی زکریا فعال کارگری و زندانی سیاسی روز یک‌شنبه ۱۱ خرداد ماه از بند ۳۵۰ زندان اوین به همراه شش زندانی سیاسی دیگر به زندان رجایی شهر کرج منتقل شد.
این فعال کارگری زندانی که از ناراحتی‌های جسمی متعددی رنج میبرد هم‌اکنون وارد پنجمین روز از اعتصاب غذای خود شده است.
یک منبع مطلع به گزارشگر هرانا گفت: “وی خواستار بازگشت به زندان اوین است زیرا طی مسافت از تهران تا کرج برای خانواده وی بسیار دشوار است.”
رضا شهابی، رضا اکبری منفرد، جواد فولادوند، اصغر قطان، اسداله هادی، غلامحسین اسدی و علی سلانپور زندانیانی هستند که طی روز یک‌شنبه ۱۱ خرداد ماه به رجایی شهر تبعید شدند.
یادآور می‌شود که این فعال کارگری و عضو هیأت مدیرهٔ سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه بنا بر رای دادگاه تجدید نظر تهران، به تحمل چهار سال حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از فعالیت سندیکایی و هفتاد میلیون ریال جریمهٔ نقدی محکوم است.

۱۳۹۳ خرداد ۱۴, چهارشنبه

مصاحبه با شهید قهرمان غلامرضا خسروی پیش از اعدام توسط هم بندي هاي وي

اين مصاحبه ، قبل از اعدام این شهيد والامقام و قهرمان ، در زندان اوین توسط هم بندي هاي وی صورت گرفته است. پاسخ ها با دست خط خود غلامرضاي قهرمان مي باشد

بیوگرافی:

پدرم قصاب و مادرم خانه دار، محل زندگی تا 15 سالگی در آبادان ( تا شروع جنگ ایران و عراق) و بعد نور آباد ممسنی تا سال 67 و تا آخرین محل زندگی اصفهان. تحصیلات؛ قبل از دستگیری دیپلم تجربی و هم اکنون ترم ششم رشته شیمی محض دانشگاه پیام نور مرکز- شغل؛ متخصص عملیات کنترل کیفی جوش و نصب تجهیزات صنعتی استاتیک و دینامیک (روتاری) با 17 سال سابقه کار در پروژه های مختلف صنعتی فولاد ، شیمیایی، صنایع نفت، گاز، پتروشیمی، فلات قاره، چوب و کاغذ و صنایع مس.

قبل از صدور حکم در گذشته آیا از اعدام چیزی شنیده بودی؟

من در سن 13 سالگی با وقوع انقلاب ضد سلطنتی مردم ایران با فعالیتهای سیاسی آشنا شدم که بخشی از آن اطلاع از وقایع تاریخ انقلاب و منجمله اعدام انقلابیون توسط رژیم پهلوی بود و بعد از آن نیز با توجه به اینکه به خیل هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران پیوستم به طور مستمر در جریان شهادت هواداران سازمان در کوچه و خیابانهای شهرهای مختلف کشور و بعد از آن هم با توجه به تجربه زندانی شدنم طی سالهای 60 تا 65 شهادت و اعدام بسیاری از دوستان مجاهد و مبارز و همرزمانم را از نزدیک تجربه کرده، حجم عظیم اعدامهای دهه ی 60، قتل عام سال 67 زندانیان سیاسی، اعدامهای دهه 70 و 80 و این اواخر اعدام 5 تن از فعالان سیاسی کرد (فرهاد وکیلی، فرزند کمانگر، علی حیدریان، مهدی اسلامیان، شیرین علم هولی) در اردیبهشت 89 که در سلول انفرادی بند 240 بودم و متوجه این جنایت شدم یا اعدام و شهادت علی صارمی ( زندانی سیاسی هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران در 7 دیماه 89) و بعد از آن اعدام مجاهدان شهید جعفر کاظمی و حاج محمد حاج آقایی در 4 بهمن 89 و نمونه های دیگر ، در کل این موضوع، موضوعی نیست که یک فعال سیاسی و مبارز راه آزادی نشنیده باشد یا از نزدیک تجربه و لمس نکرده باشد.

چه احساسی داشتی وقتی که در اخبار می شنیدی یک نفر (به هر دلیلی) اعدام شده است؟
اولين احساسي كه به من دست ميداد حسن تنفر و نفرت از اين وقايع مي بودو بعد اينكه چرا بايستي
انسانها بخاطر اعتقاداتشان و حق طلبی به جوخه های تیرباران یا چوبه های دار سپرده شوند یا بر روی تختهای شکنجه به شهادت برسند. و از سوی دیگر احساس غرور و سربلندی بعنوان یک انسان که همنوعانی دارم که بخاطر دفاع از شرف و آزادگی تا پای جان بر عهد و پیمان خود محکم و استوار ایستاده اند و می باید که از آنها بیاموزم و توشه راه سازم .

آیا فکرش را می کردی که روزی خودت محکوم به اعدام شوی؟

بله فکرش را می کردم، چرا که جنایتکاران حاکم بر این مرز و بوم را بخوبی شناخته بودم، کسانی که حتا به نویسندگان ، روزنامه نگاران، شخصیتهای مذهبی و کسانی مثل زهرا کاظمی ها که تنها به وظیفه ی رسانه ای خود عمل می کرد رحم نکردند و آن طور ددمنشانه و رذیلانه آنها را به شهادت می رساندند، با ما چه خواهند کرد؟ و قبلا نیز با پوست و گوشت و استخوان خود آن را لمس کرده و شناخته بودم. قتلهای سیاسی و زنجیره ای دهه های 60 و 70 را فراموش نکرده ایم، که توسط همین جانیان و آدمکشان صورت گرفت. روزی که دستگیر شدم (5/12/86) در هنگام انتقالم از رفسنجان به بازداشتگاه وزارت اطلاعات رژیم در کرمان، در اتومبیل به شدت مورد ضرب و شتم و توهین و تحقیر و تهدید قرار گرفتم، مسئول آن تیم عملیاتی گفت: همانطور که توی این سالها نگذاشتیم خودت به دانشگاه بروی نمی گذاریم پسرت نيز به دانشگاه برود، زنت و پسرت را هم خواهیم آورد و کاری می کنیم که به خواری و ذلت بیفتی، در آن وضعیت و فضا، یک لحظه به یاد پسرم حسام افتادم و پیش خودم گفتم که دیگه حسام بجای اینکه با پدرش زندگی کند باید با یاد و خاطرات او و با عکسها و تصویر پدرش زندگی کند، ( که تازه اون هم به شرایط فکری، روحی، اعتقادی و شخصیتی او بستگی دارد که چه برداشتی از منش، عملکرد و فعالیتهای پدرش خواهد داشت) در هر صورت می خواستم بگویم که بله فکرش را کرده بودم و می دانستم که با چه دشمن جلاد و خون ریز و جنایتکاری روبرو هستیم و وصیت هم کرده بودم.

به هنگام دریافت حکم:

مرگ را چگونه می بینی؟

نگاه من به مرگ، نگاه منفی نیست، چرا که آنرا پایان راه نمی بینم و آن را به عنوان یک واقعیت به معنای واقعی کلمه شناخته ام و حتا بارها و بارها در زندگی شخصی، سیاسی و شغلی ام تا چند قدمی آن رفته ام، چشم انداز مرگ با هدف باعث می شود که قدر زندگی را بهتر شناخته و با عشق زندگی کنم عشق به همه پدیده ها و انسانها و جامعه، به هر حال با نگاهی به اطراف خودمان خواهیم دید که هر روز انسانهای بی شماری به انحای مختلف جام مرگ را سر می کشند و اجتناب ناپذیر است و این امر در گوشه گوشه های زندگی انسانها نمودهای فراوانی دارد، در ادبیات ( داستانها، قصه ها، رمانها، اشعار، ضرب المثل ها و… در فرهنگ جامعه، اقتصاد، سیاست، مذهب، همه جا و حتا عامه ی مردم می گویند؛ مرگ شتریست که در خانه همه خوابیده و یا طبق آموزه های ایدئولوژیک «اینما تکونوا یدرکم الموت و لو کنتم فی البروج المشیر» هر کجا که باشید مرگ شما را فرا خواهد گرفت و لو اینکه در کاخ های سر بفلک کشیده باشید ، یاکل من علیم فان» همه موجودات فانی هستند» کل نفس ذائقه الموت» همه انسانها طعم مرگ را خواهند چشید. آیات بسیار دیگر قران و روایات و احادیث ائمه، مرگ واقعیتی انکار ناپذیر می باشد و حتا اگر ما از آن بگریزیم او به سراغ ما خواهد آمد.
مرگ شاید پایان زندگی جسمانی و مادی ما باشد ولی ما با مرگ افتخار آمیز همواره جاری و ساری خواهیم بود و البته بعضی از زندگی ها در واقع ذلت و خفت و خواری و مرگ حقیقی است ( الموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاه فی موتکم قاهرین) و نهایتا باید بگویم که مرگ در راه آرمانهای والای توحیدی و انسانی ، تاسف بار که نیست هیچ، بلکه آنرا اساسا مرگ نمی دانم و آنرا حیات واقعی و جاودان دانسته و بسیار شیرین، پر افتخار و ستودنی می دانم، و چنین انسانهایی همواره زنده و جاوید و ماندگار و اثر گذارند.

هرگز از مرگ نهراسیده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.
هراس من – باری- همه از مردن در سرزمینی ست که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد …..

چه احساسی نسبت به زندگی پیدا کردی، در لحظه ای که فهمیدی محکوم به اعدام شدی؟

( آری، آری زندگی زیباست، زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست، گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست) احساس کردم که تا آنجا که در خدمت رهایی مردم تلاش کرده ام زندگی ام بیهوده نبوده و احساس سبکبالی کردم و اکنون هم، همان وظایفی را که قبلا بر دوشهای خود احساس می کردم، بعد از ابلاغ حکم اعدام نیز همان احساس را داشته ام ( که می بایستی زندگی ام در جهت احقاق حقوق ستمدیدگان و نیل به جامعه ای آزاد و رها و سعادت مند باشد و الان وظیفه ام سنگین تر هم شده و باید این فدا کردن را هر چه پربارتر و سودمند تر سازم) و نباید در مقابل این حکم ظالمانه و جنایتکارانه کمر خم کنم، چرا که دشمن، ما را خوار و ذلیل و زبون و درمانده می خواهد.

آخرین آرزویت چه بود؟

همیشه آرزویم سعادت و خوشبختی مردممان در سایه یک سیستم دموکراتیک واقعی و کشور حقوق بشری و مبتنی بر اراده ی مردم با عالی ترین مناسبات انسانی و عدالت اقتصادی و اجتماعی، برابری های مذهبی، قومی و جنسیتی که از هر گونه استبداد و بهره کشی انسان از انسان بری بوده و عاری از فقر و بیکاری و فساد و تباهی انسانها باشد.

فکر می کردی اگر دوباره به زندگی عادی برگردی چه کارهایی را دوست داشتی که انجام دهی؟

محکمتر و استوارتر در راه تحقق همان آرزوها و آرمانهای توحیدی، انقلابی و رهایی بخش گام بر خواهم داشت.

از زندگی چه فهمیدی؟

فکر می کنم پاسخ این سئوال در توضیحات قبلی ام نهفته باشد. علی ایحال آنچه را که از زندگی فهمیده ام شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد؛ صداقت و تلاش و بردباری در سختی ها، ایثار و گذشت برای آسایش و رفاه دیگران، سختکوشی و استفاده بهینه از امکانات در جای خود، بوده .

دوست داشتی که مردم چه کاری برای تو انجام دهند؟

هیچ انتظار و توقع شخصی از کسی نداشته و ندارم، فقط دوست دارم که مردم وظیفه و رسالت های ملی و میهنی خود را به خوبی شناخته و در بزنگاه های تاریخی و تعیین کننده در سرنوشتشان حضور فعال و مستمر داشته باشند و از فرزندان مبارز و مجاهد خویش حمایت کرده و تا رسیدن به آزادی فارغ از تفاوتهای قومی، مذهبی، متحد و یک پارچه در میدان عمل انقلابی و آزادیبخش حاضر باشند.

آیا در زندگی چیزی هست که بخواهی جانت را در راه آن تقدیم کنی؟

البته ، آزادی و رهایی مردم از چنگ موانع و جبرهای اسارت بار و نیل به کمال های مطلوب یگانه ساز، والاترين ارزش از دیدگاه من می باشد که در راه آن می توان جان باخت.
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی دست خود زجان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را میدوم به پای سر در قفای آزادی

در آن لحظه دوست داشتی چه جمله ای به پسر، مادر، نامزد و یا …. بگویی؟

تا آخرین لحظه و تا آخرین نفس دوستتان خواهم داشت، هیچگاه مرعوب و مغلوب ظلم و ستم جباران و ستمگران نشوید.

به هنگام آزادی:

اگر آزاد شوی اولين کاری که انجام می دهی چیست؟

این سئوال بسیار کلی و مبهم است ولی در مجموع اگر منظور از کار، کار سیاسی باشد، با در نظر گرفتن جمیع شرایط، صحیح ترین کاری که می بایست در آن شرایط انجام داد، انجام خواهم داد، ( در راه تحقق همان آرمانهای والای رهایی بخش و توحیدی و ملی و میهنی ... )

دوست داری اولین نفری که ملاقات می کنی چه کسی باشد؟

دیدن مردمی که از قید و بند ظلم و ستم و استبداد و فاشیزم مذهبی، رهایی پیدا کرده اند و شاد و سرزنده هستند خیلی لذت بخش و شیرین می باشد و دوست دارم اولین صحنه ای را که می بینم، صحنه پایکوبی و رقص و شادی مردم در سرنگونی این حکومت شیطانی باشد و بعد از آن دیدن خواهران و برادران مبارزو مجاهدم می باشد.

آیا ممکن است در زمینه تلاش در جهت لغو حکم اعدام کاری انجام دهی؟

قطعا این چنین است چرا که قبلا هم برای لغو حکم اعدام دیگر مبارزان خیلی تلاشها کرده بودم، هر چند که کار و تلاش اصلی ما فعالیت در جهت ... (در اين قسمت پاسخ غلامرضا به اين سوال دچار خط خوردگي شده است !! ) که باعث و بانی و عامل تمام این احکام جنایت بار می باشد، است و تلاش در جهت لغو احکام اعدام در واقع از نظر من مبارزه با این رژیم می باشد، چرا که آنگاه یکی از ابزارهای بقایش را از او گرفته ایم و او را مجبور به عقب نشینی کرده ایم.

یک جمله در مورد اعدام:

اعدام بسیار نفرت انگیز است و مذموم و در ایران آزاد و آباد فردا نبایستی جایی برای آن وجود داشته باشد و میهن عزیزمان در زمره کشورهای بدون حکم اعدام باشد.

اعدام نه زندانی در زندان رجایی شهر کرج

روز یک‌شنبه همزمان با غلامرضا خسروی ۸ زندانی دیگر با هویت و اتهام نامعلوم در محوطه زندان رجایی شهر کرج اعدام شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سپیده دم یک‌شنبه ۱۱ خرداد ماه ۹ زندانی در محوطه زندان رجایی شهر کرج از طریق چوبه دار اعدام شدند.
غلامرضا خسروی یکی از افرادی بود که در این بین اعدام شد و اعدام وی از طریق رسانه های رسمی و غیر رسمی منعکس شد.
یکی از پرسنل زندان رجایی شهر کرج که نخواست نامش فاش شود به گزارشگر هرانا گفت: “سپیده دم روز یک‌شنبه به همراه غلامرضا خسروی ۸ زندانی دیگر نیز اعدام شدند. این افراد را از زندان دیگری جهت اجرای حکم به زندان رجایی شهر منتقل کردند و مراسم اعدام در فضای امنیتی بی سابقه‌ای برگزار شد.”
گفتنی است، تا لحظه تنظیم این خبر هیچ اطلاعی از اتهامات، هویت و زندان قبلی این ۸ نفر بدست نیامده است.