۱۳۹۲ اسفند ۹, جمعه

دو زندانی سیاسی کُرد مجددا به اعدام محکوم شدند

خبرگزاری هرانا – سید سامی حسینی و سید جمال محمدی دو زندانی سیاسی کُرد محبوس در زندان مرکزی ارومیه از سوی دادگاه کیفری این شهر به اعدام و ده سال زندان محکوم شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، با شکایت نماینده حقوقی سپاه ارومیه از این دو زندانی به اتهام قتل یک عضو سپاه که گفته می‌شود در درگیری با چریک‌های مخالف دولت ایران به قتل رسیده است؛ پرونده‌ای با اتهام قتل در دادگاه کیفری ارومیه بر علیه این دو زندانی سیاسی باز شد.
دادگاه کیفری ارومیه بدون حضور خانواده شکات و تنها با اکتفاء به حضور نماینده حقوقی سپاه، آن‌ها را محاکمه و به اتهام قتل به اعدام و هم چنین به اتهام تخریب اموال دولتی به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم نمود.
سید سامی حسینی و جمال محمدی در سال ۸۷ از سوی اطلاعات سلماس بازداشت و پس از تحمل سه ماه ۱۰ روز انفرادی در بازداشتگاه این اداره و تحمل شکنجه جسمی از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب خوی به اتهام محاربه از طریق همکاری با حزب حیات آزاد کردستان به اعدام محکوم نمودند. پرونده این دو زندانی پس از آن به دیوان عالی کشور ارجاع شد و عینا در شعبه ۳۲ تائید شد.
پس از مداخله وکیل متهمین و تقاضای اعاده دادرسی و قبول آن از سوی دیوان عالی کشور پرونده مجددا به شعبه هم عرض و به شعبه اول دادگاه انقلاب ارومیه واگذار شد، ریاست این شعبه طی دو جلسه دادگاه در سال ۹۱ این دو زندانی را به اتهام همکاری با حزب مذکور به ۱۰ سال حبس تعزیری و تبعید به زندان قزوین و اراک محکوم نمود.
دو زندانی مذکور در حالی در شعبه ۱۶ دادگاه کیفری استان به اتهام قتل محاکمه شدند که پیش از رای شعبه اول دادگاه انقلاب ارومیه چنین اتهامی در مورد ایشان وجود نداشت.
یکی از نزدیکان این زندانیان به گزارشگر هرانا گفت: «این حربه جدید دستگاه‌های امنیتی کشور است و زمانی که پرونده زندانیان سیاسی متهم به عضویت در پژاک در دادگاه انقلاب شکست می‌خورد مجددا در دادگاه عمومی به اتهام قتل یک عضو خود این زندانیان را محاکمه می‌کنند تا نهایتا آن‌ها را اعدام کنند.»
وی در پایان یادآور شد: «اوایل سال جاری نیز یک زندانی کرد تبعه ترکیه پس از شکسته شدن حکمش از سوی دیوان عالی کشور به اتهام قتل یک عضو سپاه محاکمه و به اعدام محکوم شده بود.»
این احکام هفته گذشته به آن‌ها در زندان مرکزی ارومیه ابلاغ شده است و با احتساب محکومیت قبلی این دو زندانی هر کدام به ۲۰ سال حبس تعزیری و اعدام محکوم شدند.



۱۳۹۲ اسفند ۸, پنجشنبه

فرار پليس بعد از قتل يک بچه 13 ساله توسط نيروي انتظامي

روز دوشنبه 5 اسفند ماه سال 92 يک پسر بچه 13 ساله به نام حميد مولايي در شهرلردگان توسط ماموران نيروي انتظامي کشته شد .به گفته شاهدان عيني از ساعت 14 و پس از مرگ اين کودک شهر حالت جنگي به خود گرفته و ماموران از ترس وارد شهر نميشوند ولي شهر را به محاصره خود درآوردند.
به گفته شاهدان در ساعت 13 روز دوشنبه 5 اسفند يک گروه از پليس به بهانه پيدا كردن مواد مخدر براي تفتيش وارد خانه اي ميشوند و قصد دستگيري پسر بزرگ خانه را داشتند . صاحب خانه براي جلوگيري از بازداشت پسرش با ماموران درگير ميشود در همين حين يکي از ماموران پسر بزرگ را که در حال فرار از روي پشت بام بوده هدف مي گيرد و لي در يک لحظه کوتاه پسر کوچک که حميد نام داشت وارد حياط شده و مورد اصابت گلوله قرار ميگيرد او از ناحيه سر گلوله مي خورد و بلافاصله فوت مي کند. بلافاصله همسايگان و آشنايان وارد مهلکه شده و پليس از ترس پا به فرار مي گذارد هم اکنون در شهر حالتي غير عادي حاکم است .

برای عدالت

بی خبری از وضعيت بازداشت شدگان روز جهانی زبان مادری در اردبيل

از بازدشت شدگان دوشنبه 28بهمن اردبيل که به مناسبت روز جهانی زبان مادری بازداشت شده بودند، اطلاعی در دست نيست.
خانواده های سعيد حسينی و ناصر عبداللهی که همزمان روز جهانی زبان مادری و فعاليتهای مربوط به آن در اردبيل بازداشت شده و تحت شکنجه مأموران امنيتی نيروی انتظامی قرار گرفته بودند، گفتند هيچ گونه اطلاعی از وضعيت اين دو ندارند.. مأموران انتظامی در روزهای گذشته تأييد کرده بودند که سعيد حسنی در زندان اردبيل نگهداری می شود اما روز (سه شنبه) به هنگام مراجعه والدين سعيد حسينی به نيروی انتظامی استان اردبيل، اين مسأله از طرف آنها تکذيب شده است و مأموران ادعا کرده اند که وی در زندان اردبيل نيست.
همچنين والدين ناصر عبدالحسين زاده، گفته اند اطلاعی از وضعيت فرزندشان ندارند و نيروی انتظامی نيز از ارائه اطلاعاتی مبنی بر محل نگهداری وی سر باز می زند.
گفتنی است سعيد حسينی و ناصر عبداللهی روز دوشنبه 28بهمن ماه، ساعت 11 شب توسط مأموران نيروی انتظامی دستگير شده و به يکی از مراکز نيروی انتظامی شهرستان پارس آباد منتقل شده بودند و بعد از دو روز شکنجه شديد در نيروی انتظامی و اداره اطلاعات، به مکان نامعلومی منتقل شده اند.
Freedom Messenger - Ghasedane Azadi

ما خواستارلغو حکم اعدام لقمان و زانیارمرادی هستیم..

۱۳۹۲ اسفند ۷, چهارشنبه

زندانی مسیحی: شکنجه های روحی در زندانهای جمهوری اسلامی بیداد می کند!

« شکنجه های روحی و روانی در زندانهای رژیم چیزی کمتر از شکنجه بدنی نیست، بازجویان حتی با پرسش‌های بیمار گونه در رابطه با خصوصی ترین مسائل خانوادگی سعی در آزار و اذیت افراد دارند.» اینان گفته های یک زندانی نوکیش مسیحی است که پس از آزادی و خروج از کشور در گفتگو با «محبت نیوز» به این وضعیت اشاره داشته است .
« محبت نیوز» - طی سالهای گذشته به خصوص پس از رخدادهای سیاسی و اجتماعی سال 1388 که به دنبال انتخابات ریاست جمهوری گریبان جمهوری اسلامی را گرفت، عرصه بر فعالین سیاسی و اجتماعی و دگراندیشان عقیدتی و دینی به شدت تنگ شد و حکومت از هر اهرمی برای تحت فشار قرار دادن آنان استفاده کرد. از جمله فشار بر اقلیت‌های دینی به خصوص نوکیشان مسیحی که شامل تعطیل کردن کلیساها، دستگیری و شکنجه و صدور احکام سنگین از جمله زندان‌های طولانی و تبعید به مناطق بد و آب هوا می‌شد. همین فشارها و تهدیدات سبب شد تا جمع زیادی از مسیحیان و نوکیشان مسیحی به اجبار ترک وطن کنند. «حسن سادات باریکانی» از نوکیشان مسیحی است که پس از تحمل چند ماه حبس در زندان اوین با قرار وثیقه تا صدور حکم نهایی دادگاه به طور موقت آزاد بود. در همین مدت فشارها و تهدیداتی که مستقیم و غیرمستقیم زندگی خانوادگی و شغل وی را تحت تاثیر قرار داد به حدی بود که وی مجبور شد به طور غیرقانونی از مرزهای شمالغرب کشور خارج و به همراه خانواده به ترکیه پناهنده شود.
آقای باریکانی نحوه آشنایی شما با مسیحیت و نحوه دستگیری شما در ایران چطور بود؟
من در ایران جز کار آفرینان بودم و وضع معیشت ی نسبتن خوبی داشتم و مدیریت یک مجموعه را به عهده داشتم. از طریق یکی از افرادی که در آن شرکت استخدام شد با مسیحیت آشنا شدم. چون در حال حاضر از وضعیت آن فرد خبر ندارم صحبتی هم در مورد او نمی کنم. این فرد من را به کلیسا بُرد و وارد فضای تازه ای کرد که احساس آرامش می کردم. مدتی گذشت و با اعتماد متقابلی که نسبت به هم پیدا کردیم به مراسم دعا در کلیسای خانگی رفتیم. مدتی گذشت و دیدم آنقدر در خودم و زندگیم تغییرات مثبت ایجاد شده که از آن دوست خواستم در منزل ما هم مراسم دعا برگزار شود. دی ماه سال 89 بود که برای اولین بار چند مامور لباس شخصی به منزل ما ریختند و دستگیر شدم. ماموران از کامپیوتر و لپ تاپ گرفته تا جزوات و کتاب مقدس را با خود بردند. با وضعیتی تاسف برانگیز با توجه به اینکه صبح زود به داخل منزل ما آمدند من را هم با چشم بند بردند. چیزی که در آن لحظه متوجه شدم از منزل ما که در منطقه آریاشهر تهران بود حدود 10 دقیقه مسیر طی شد تا به جایی رسیدیم که مد نظر آنها بود. آنجا که به نظرم از خانه های امن یا قرارگاه های غیر رسمی وزارت اطلاعات بود صدای تماس های رادیویی یعنی بیسیم به گوشم می رسید. همانجا متوجه شدم از مدتها قبل تحت نظر بودیم چون ریز مکالماتمان را هم داشتند. با این وجود خیلی تلاش می کردند به نوعی از زیر زبان من بکشند که چطور با خارج از کشور ارتباط دارم. برای من عجیب بود که با این همه امکانات اطلاعاتی از عمد آنقدر تاکید می کنند که با خارج تماس دارم یا اینکه فقط برای پرونده سازی بود. شب 15 اسفند من را آزاد کردند، البته از پشت در هشدار دادند که چشم بند ببندم، به داخل اتاق آمدند، من را سوار ماشین کردند و در منطقه فرحزاد رها کردند، خدا می داند با چه وضعیتی به خانه رساندم خودم را. در این مدت فقط در حد یکی دو دقیقه با منزل تماس داشتم. گفتند بگو به سفر رفتی و خودت به زودی تماس می گیری.
از آزار و شکنجه‌های روحی گذر کنیم چون هر لحظه در این حالت قرار داشتم. هنوز حال و هوای بد روزهای دستگیری در سرم بود و جو خانه ملتهب که بار دیگر در 28 فروردین 90 بازداشت شدم. این بار هم با همان وضعیت به سراغ من آمدند و با چشم بند سوار خودرو شدم، اما من را به اوین منتقل کردند. در این مرحله بود که پرونده من به دادگاه فرستاده شد. تبلیغ علیه نظام و اسلام ، محارب با خدا و پیغمبر(تغییر دین)، تشکیل کلیساهای خانگی و کمک مالی به نوکیشان مسیحی در آن دادگاه تفهیم  اتهام شدم. قاضی صلواتی رئیس دادگاه بود با آن رفتار و مدل حرف زدنش، اصلن انگار گوشش به هیچ کدام از دفاعیات من بدهکار نبود. در این بین موضوعاتی هست که فعلن نمی توانم درباره آنها صحبتی کنم و حتمن روزی درباره آنها خواهم گفت. اما در بند 209 که ممنوع الملاقات بودم از بدترین دوران زندگی من بود. بعدها که با قرار وثیقه به مرخصی آمدم متوجه شدم که کلیه حسابهای بانکی‌ام مسدود شده و ممنوع الخروج شدم. می دانستم راحتم نمی گذارند. به خاطر آزار و اذیتی که ‌شدم و تهدیداتی که خانواده ام می شد علیرغم میل باطنی مجبور شدم تا بطور غیر قانونی از کشور خارج شوم.
وضعیت نوکیشان مسیحی و اقلیت‌های دینی در ایران چطور است؟
در ایران وضعیت اقلیت های مذهبی بخصوص نوکیشان مسیحی بسیار دشوار و تحت فشار دستگاهای اطلاعاتی و امنیتی می باشند. زمانی شده بود که کلیساها برای ورود افراد از آنها کارت شناسایی و آدرس و تلفن منزل می خواستند و این مشخص بود که برای اطلاع دادن به دستگاههای امنیتی بود. حتی بعضی کلیساها بر اثر فشارهای مقامات امنیتی مجبور شده بودند که با اطلاعات همکاری داشته باشند والا وضعیت از آنچه که برای کلیساها و ایماندران بود بدتر میشد. باز وضعیت کلیساهای خانگی بهتر است چون تا وقتی شناسایی نشوند امنیت برقرار است. ما مسیحیان زیادی داریم که در زندان به سر می برند و اسم و رسمی از آنها به بیرون درز نمی کند. به خصوص در شهرستانها. وضعیت در تهران متقاوت است و اخبار زندان به بیرون می رسد اما در شهرهای کوچک وضعیت فرق دارد و بی نام نشان زیاد در زندان داریم.
-از شرایط خودتان و دیگران در در زندان بگویید:
من دو بار دستگیر شدم. هر دو بار در زندان اوین و ممنوع الملاقات بودم. در هیچ کدام از این دوران شکنجه بدنی نشدم، اما آنهایی که به زندان می‌افتند می‌دانند که شکنجه های روحی و روانی در زندانهای رژیم بیداد می کند و چیزی کمتر از شکنجه بدنی نیست. بازجویی های طولانی مدت در حالی که با بدترین الفاظ و توهین‌ها زندانی رو خطاب قرار می دهند. سوال کردن درباره مسائل ناموسی و شخصی، گفتن بعضی حرفها مثل اینکه همسر و بچه‎های شما در خطر هستند و یا خانواده شما در شرایط بد قرار دارند در حالیکه دسترسی به هیچ اطلاعاتی از سلامتی و خانواده نداری و یا پرسش‌های بیمار گونه درباره رابطه شخصی با همسر، اینها مسائلی است که زندانی پس از بازداشت و در هنگام بازجویی با آن سر و کار دارد.
در مورد وضعیت درون زندان گرچه برنامه نظافت و حمام هفتگی هست، اما کمتر رعایت می‌شود. حتی استفاده از سرویس بهداشتی هم با دردسر همراه است. کافیست ماموران دلشان نخواهند وقتی برای استفاده از توالت خبرشان می کنی توجه کنند و یا اینکه بهشان گفته باشند فلان زندانی را تحت فشار قرار دهید آن وقت است که سختی های انفرادی تازه خود را نشان می دهد. حتی سطحی ترین حقوق یک زندانی را هم دربند 209 رعایت نمی کنند.

فائزه: قبل از انقلاب، زنان وضعیت بهتری داشتند

به نظرم در حوزه زنان، دولت جدید شروع خوبی نداشته است و احساس یک نوع زن ستیزی در این دولت دارم.

« محبت نیوز» -  به نقل از افکار نیوز، بخشی از سخنان دختر آقای هاشمی رفسنجانی در گفت و گو با «الشرق الاوسط» به شرح زیر است:
به نظرم در حوزه زنان، دولت جدید شروع خوبی نداشته است و احساس یک نوع زن ستیزی در این دولت دارم. مثلن خانم ابتکار را ببینید، قبلن چادری نبود و وقتی به سمت معاون رئیس جمهور رسید چادر سر کرد. یا حتی ما خانم هایی داریم که سمت گرفته اند اما چادری هم نبودند.
-چون در زمان انقلاب ۱۶ ساله بودم ، اطلاعات دقیقی از مشارکت زنان در آن زمان ندارم و اطلاعاتم از روی شنیده ها و منابع مکتوب است. به نظر من از نظر سیاسی با توجه به آمار موجود و همچنین با توجه به شرایط زمانی که مربوط به ۳۵ سال قبل است، وضعیت بهتری نسبت به هم اکنون داشت. اگر آن موقع دو وزیر زن (وزیر آموزش و پرورش و وزیر مشاور در امور زنان) داشتیم در شرایط فعلی باید چند برابر آن زمان باشد که یک وزیر زن هم نداریم. همینطور به صورت نسبی و درصدی، تعداد زنان نماینده آن زمان در مجلس ملی و سنا قابل توجه تر از شرایط فعلی بوده است. یعنی اگر جهانی شدن و بهبود وضعیت زنان در این بیش از سه دهه را اضافه کنیم، مشاهده می شود در بخش مشارکت سیاسی زنان خیلی عقب مانده ایم. یعنی از نظر سیاسی نه تنها پیشرفت نبوده است بلکه عقب گرد هم داشته ایم.
در حوزه مطبوعات هم شاهدعقب‌گرد هستیم
به گزارش ایسنا٬ فائزه رفسنجانی روز دوشنبه در نشستی در تهران گفته، متاسفانه چیزی که امروز در حوزه مطبوعات شاهد هستیم٬ عقب‌گرد است.
وی افزود، در صد سال پیش وضع مطبوعات ایران بهتر بود. به عنوان مثال در زمان مشروطه انتشار جراید و روزنامه‌ها به مجوز احتیاجی نداشت و صاحبان روزنامه تنها به اعلام ثبت روزنامه‌شان اکتفا می‌کردند. الان مجوز که هیچ٬ حتی اشد مجازات را برای یک روزنامه در نظر می‌گیرند.

.

در تهران ؛ صیغه ساعتی 100 هزارتومان !

در مورد زنانی که در این سایت معرفی شده‌اند هم آمده است: «خدمات این مجموعه در زمینه ازدواج موقت فقط شامل خانم‌های مطلقه و بیوه می‌شود.» مدیر این سایت،‌ این اقدام را به خاطر اینکه طبق اصول و شرع اسلام است در راستای بحث خانه عفاف می‌داند.

 « محبت نیوز» - سایت قانون آنلاین گزارشی از سایت ازدواج موقت تهران منتشر کرده است که در آن با مدیر این سایت هم گفتگو شده است.
در شبکه اجتماعی فیس‌بوک و توییتر وبلاگی معرفی شده با عنوان «مرکز رسمی ازدواج موقت تهران» و سریع در صفحات تعداد زیادی از کاربران این شبکه‌ها به اشتراک گذاشته شد و نظرهای مختلفی در رابطه با آن مطرح شد.
زمانی که وارد این وبلاگ می‌شوید عنوانی با مضمون «این وبلاگ در ستاد ساماندهی وزارت ارشاد به ثبت رسیده است» خودنمایی می‌کند و در معرفی آن ‌آمده است که «مرکز رسمی ازدواج موقت جامعه مجازی پیوند (زوج‌یابی) تهران» و به کاربران اطمینان داده می‌شود که «خدمات مربوط به ازدواج موقت، خدمات خصوصی تلقی شده و اطلاعات مربوط به آن در اختیار هیچ ارگان یا سازمان دولتی قرار نمی‌گیرد و در هیچ کجا (بجز این مرکز) ثبت نمی‌شود و برای مخاطبین مشکل‌ساز نخواهد بود.»
در مورد زنانی که در این سایت معرفی شده‌اند هم آمده است: «خدمات این مجموعه در زمینه ازدواج موقت فقط شامل خانم‌های مطلقه و بیوه می‌شود.»
- مدیر سایت از نیت خیر خود برای کمک به جوانانی که مشکل ازدواج دارند سخن گفت و ادعا کرد با وجود اینکه توهین‌هایی بسیاری به وی شده، همچنان در ادامه این مسیر مصر است. او از برنامه‌هایش برای فراگیری این مسئله طبق اصول و شرع در سایر استان‌ها سخن می‌گوید و مشکل اصلی خود را ناتوانی در پاسخگویی به همه مراجعه‌کنندگان عنوان می‌کند. او از فعالیت این مرکز زیر نظر یکی از دفاتر ثبت ازدواج و طلاق و مشورت با فردی روحانی و یک حقوقدان صحبت کرد.
- او در پاسخ به این پرسش که آیا این خانم‌ها «عده» نگه می‌دارند گفت: «در این مرکز بیشتر از زنان یائسه استفاده می‌شود و اگر خانمی هم یائسه نباشد، ‌شرط عدم دخول گذاشته می‌شود تا عده به آن تعلق نگیرد.»
- زمانی که از او در مورد قیمت‌های مندرج در سایت سوال پرسیده می‌شود،‌ با تاکید خاصی از آن به عنوان مهریه یاد کرده و ادامه می‌دهد: «مرکز ما به خاطر معرفی و ارتباط مراجعه‌کننده با خانم 40 هزار تومان دریافت می‌کند که خودمان هم قبول داریم رقم بالایی است و سعی در کاهش آن داریم. اما خانم‌هایی که با ما همکاری می‌کنند مهریه‌های مختلفی را با توجه به ویژگی‌های که برخوردار هستند مد نظر دارند که از 40 هزار تومان شروع می‌شود تا ساعتی 100 هزار تومان.»
- مدیر این سایت،‌ این اقدام را به خاطر اینکه طبق اصول و شرع اسلام است در راستای بحث خانه عفاف می‌داند و در خصوص تعداد مراجعان می‌گوید: «استقبال از این کار بالا بوده و تماس‌هایی که با مرکز گرفته می‌شود بسیار زیاد است. گاهی اوقات ما را کلافه می‌کنند، اما می‌توان گفت در روز برای 20 مراجعه‌کننده قرار ملاقات صورت می‌گیرد. اکثر ملاقات‌کنندگان در رنج سنی 23 تا 28 سال هستند و اغلب تهرانی یا دانشجو در تهران هستند،‌ هرچند که میهمان از شهرستان هم داریم.»
- او از همکاری چهار خانمی که هم از لحاظ اعتقادی و هم از لحاظ سلامت تاییدشده هستند سخن گفت و در رابطه با چگونگی آشنایی با آن‌ها توضیح می‌دهد: «این خانم‌ها توسط دفاتر ازدواج و طلاق به ما معرفی می‌شوند. به خاطر تعداد اندکشان ما با مشکلاتی مواجه شده‌ایم و از دفاتر خواسته‌ایم اگر موردی سراغ دارند به ما معرفی کنند و در سایت‌ خودمان اعلام کرده‌ایم که اگر زنی مطلقه است و شرایط آن را دارد برای رضای خدا و رفع مشکل جوانان با ما همکاری کند. به خاطر همین تعداد کم خانم‌ها و تقاضاهای بسیار، یکی از خانم‌ها تا مدت‌ها وقت ندارد و برای خانم‌های دیگر نیز باید چند روز دیگر وقت داد.»
- «این خانم‌ها مشکلات مالی و نیاز جنسی دارند، اما بیشتر به خاطر مسائل مالی با ما همکاری می‌کنند هرچند که برخی از آن‌ها با وجود اینکه کارمند بوده و در سن یائسگی هستند به خاطر اعتقادات و کمک به جوانان با ما همکاری کرده و بعضی هم  قرار ملاقات در منازل خودشان است. آن‌ها فرزندان بزرگسال دارند که بی‌خبر از این موضع هستند.»
- «ما کار خلاف شرع و قانون انجام نمی‌دهیم و نیتمان خیر است و معتقدیم که خدا هم در این راه ما را کمک خواهد کرد. اما متاسفانه این‌گونه مسائل در جامعه ما فرهنگ‌سازی نشده و برخوردهای بدی با موضوع می‌شود. مردم بین این کار و کار حرام زنا تفاوتی قائل نمی‌شوند و ما را به برخی مسائل متهم می‌کنند. از این توهین‌های بسیاری که به ما می‌شود بیزارم و نگرانی در مورد فیلتر کردن سایت یا برخورد قضایی ندارم چرا که طبق دین و شرع عمل می‌کنم،‌ ضمن اینکه از مشاوره‌های حقوقی هم بهره‌مند هستیم.»
- «اکثر خانم‌ها فقط یک‌بار صیغه این مردان می‌شوند به همین دلیل بیش از 60 الی 70 درصد از مردان مراجعه‌کننده با خانم‌های دیگر مرکز نیز قرار ملاقات گذاشته و صیغه یکدیگر می‌شوند.»
.